, ,

خلق ارتباط موثر بر اساس فرهنگ مدیریتی

communication 1 588x321 - خلق ارتباط موثر بر اساس فرهنگ مدیریتی

در دنیایی زندگی می کنیم که ارتباطات یکی از مهمترین پارامتر های موفقیت است و صاحب نظران در صنعت مدیریت کسب و کار، ارتباطات پویا و پایدار را اصل بقا کسب و کارهای امروز میدانند و “مدل کسب و کار باز ” نیز که امروزه سرلوحه ی کار همه ی مدیران موفق است و بر ارتباطات تجاری و خلق شرکای تجاری قابل اعتماد تاکید دارد، بر این موضوع صحه می گذارد.

لذا آشنایی با فرهنگ مدیران امروز کسب و کارها برای تعامل با آنها بسیار اهمیت می یابد، در ادامه مدیران را بر اساس نوع فرهنگ آنها به دو گروه فرهنگهای بازمینه بالا (HIGH CONTEXT CALTURE) و فرهنگهای با زمینه پایین (LOW CONTEXT CULTURE) تقسیم بندی می نماییم.

  • فرهنگ با زمینه پایین: کلماتی که در این نوع فرهنگها استفاده می شود از بافت کمتری برخوردار است و واضح و روشن است، در انتقال پیام شفافیت وجود دارد و کلمات به دقت انتخاب می شوند تا مفاهیم را به درستی منتقل کنند و از ابهام اجتناب می شود. فرهنگهای آمریکای شمالی، استرالیا و اروپای غربی دارای چنین فرهنگی هستند.
  • فرهنگهای با زمینه بالا: در چنین فرهنگهای شفافیت در انتقال پیام وجود ندارد، اعضا به علائم و اشارات متکی هستند و محیط خارجی وضعیت کلی و رفتار غیرکلامی، زمینه ایجاد ارتباطات هستنـد، فرهنگهای ژاپن، چیـن، اعراب دارای فرهنگ با زمینه بالا هستنـد .

در فرهنگهای با زمینه پایین معانی که به کار برده می شود از زمینه کمتری برخوردار است یعنی از حاشیه ها خودداری میکند و غالباً به صورت مکتوب است و در پیام ابهام وجود ندارد. در این فرهنگها بیشتر معانی به صورت کدهای تعریف شده است.
ارتباطاتی که در این نوع فرهنگها وجود دارد واضح و روشن است. در این نوع فرهنگها حالات غیرکلامی بیانهای کلامی را حمایت می کنند. در فرهنگهای با زمینه بالا معانی در محیط زمینه و  وضعیت قرار دارد و معانی در یک شرایطی قابل درک است. در فرهنگهای با زمینه بالا علائم غیرکلامی خیلی مهم هستند. در این نوع فرهنگها جواب بله یا نه ممکن است ابهام آمیز باشد. در فرهنگهای با زمینه بالا، معانی به صورت کدهای تعریف شده نیست بلکه به صورت تعریف شده در درون فرد است و در افراد درونی شده است. در این نوع فرهنگها شنونده باید علائم زمینه را بفهمد تا معانی پیام را درک کند. بنابراین، در فرهنگ زمینه بالا، شخص تمایل دارد که حول یک نقطه صحبت کند و از شنونده انتظار دارد که منظورش را بفهمد. به طور کلی در فرهنگ با زمینه بالا بیشتر پیام و مسئولیت آن بر دوش شنونده است تا گوینده ولی در فرهنگهای با زمینه پاییـن مسئولیت ارائه پیام با گوینـده است که پیام را بـه طور کامل انتقال دهد.

باتوجه به تعریفی که از فرهنگهای بازمینه بالا و فرهنگهای زمینه پایین ارائه شد، هریک از عناصر فرهنگی، زمان، کلامی و غیرکلامی بودن، مستقیم و غیرمستقیم بودن، خطی و غیرخطی بودن و فضا در قالب فرهنگهای بازمینه بالا و فرهنگهای با زمینه پایین مورد بررسی قرار می گیرد.
communication 1030x618 - خلق ارتباط موثر بر اساس فرهنگ مدیریتی

زمان :

نظر زمان فرهنگهای بازمینه بالا به عنوان فرهنگ چندبعدی (POLYCHRONIC) و فرهنگهای با زمینه پایین به عنوان فرهنگ یک بعدی MONOCHRONIC معرفی می شوند. در فرهنگهای چندبعدی، یک روش کاملاً ساختار یافته و مبتنی بر زمان برای زندگی وجود ندارد و یک روش منعطف و مبتنی بر روابط شخصی در زمانبندی ها وجود دارد و در یک زمان ممکن است کارهای متفاوتی صورت بگیرد. در فرهنگهای چند بعدی دیرکردن و به تاخیر انداختن قرار ملاقات معقول است و وقت ملاقات به صورت تخمینی بیان می شود. بنابر این، در فرهنگهای چندبعدی شتاب و عجله در برخورد با مباحث بحث انگیز به عنوان یک کار نسنجیده تعبیر می شود و هرجا که ممکن است از آن اجتناب می شود. در فرهنگهای چندبعدی، در برنامه ریزی و حل مسئله به صورت غیررسمی عمل می کنند، و یک روش تقدیرگرایانه در حل مسئلـه به کار می برند.
در فرهنگهای تک بعدی، فعالیت های متفاوت به وضوح از هم متمایز شده اند مثل کار، استراحت و روی یک وظیفه خاص، در یک زمان مشخص متمرکز می شوند. در حالی که در فرهنگهای چندبعدی چنین نیست. به عنوان مثال، یک مدیر آمریکایی ممکن است که نیم ساعت وقت ملاقات به یک ارباب رجوع بدهد و تمام توجه خود را به آن معطوف کند و بلافاصله به سراغ ارباب رجوع دیگر برود. برخلاف آن یک وزیر کابینه از کشورهای مدیترانه ای محل مخصوص ملاقات در خارج از کار خود دارد که مردم در این محل منتظـر می مانند و این مقام دولتی ممکن است همزمان با چندنفر صحبت کند. در فرهنگهای با زمینه بالا قراردادها به آسانی متوقف می شوند ولی در فرهنگهای با زمینه پایین یک ضرب الاجل خاصی در نظر گرفته می شود و برنامــه ریزی به طور جدی صورت می گیرد.

کلامی بودن و غیرکلامی بودن: در فرهنگهای با زمینه پــــایین غالباً از ارتباط کلامی استفاده می شود. (زبان بدن) و عنصر معنایی ارتباطات یک ابزار مهمی را فراهم می کند که می تواند سهم مهمی را در انتقال یک پیام داشته باشد. صاحب نظران عنصر معنایی را به عنصر سکوت اطلاق می کنند که از چهار طریق منتقل می شود: حرکات بدن، همجواری، زبان موازی. زبان شیئی. حرکات بدنی به اشارات، حرکات دست، و تماسهای چشم اشاره دارد. بعضی از این علائم جهانی و قابل درک هستند و بعضی از آنها به طور فرهنگی، خاص هستند. همجواری به نزدیکی افراد در طول ارتباطات اشاره دارد. احساس فضای شخصی از نظر فرهنگی استاندارد شده نیست و فرهنگها در یک پیوستار با تماس بالا یا تماس پایین تقسیم بندی می شوند. زبان موازی اشاره دارد به اینکه چگونه بعضی چیزها به جای محتوا گرفته می شود. تن، نوسان صدا و چگونگی گفتار مهم هستند. برای مثال در جوامع غربی (LCC) مستقیماً به سر اصل موضوع مـــی روند ولی عربها (HCC)  در صحبت کردن قبل از اینکه به موضوع اصلی بپردازند اول پیرامون آن صحبت می کنند. زبان شیئی OBJECTIVE LANGUAGE به پیامهای انتقال یافته از طریق قیافه فرد، لباس و آرایش گفتــــــه می شود. به طور کلی در فرهنگهای با زمینه بالا بیشتر از علائم غیرکلامی استفاده می شود و دستها و حالات چهره، خیلی مهم هستنــد و سکوت می تواند نوعی ارتباط باشد ولی در فرهنگ با زمینه پایین بیشتر از ارتباط کلامـــی استفاده می شود و دستها به بیان گفتار کمک می کند و دامنه کمی برای سکوت وجود دارد.
مستقیم و غیرمستقیم بودن:

ابعاد مستقیم و غیرمستقیم بودن به حدی که یک سخنگو نیاتش را از طریق ارتباطات آشکار می کند، اطلاق می گردد.
سبک مستقیم به بیان روشن احساسات فرد، خواسته ها و نیازهای شخص گوینده اطلاق می شود. از طرف دیگر سبک غیرمستقیم به پیامهای گفتاری که نیات واقعی گوینده و خواسته ها و نیازهای او پنهـــــان می شود، اطلاق می شود.
لوین بیان می کند که در فرهنگهای آمریکایی (LCC) بیشتر ارتباطات آنها مستقیم و روشن است و شواهدی برای مستقیم بودن، در زبان آمریکایی وجود دارد مانند بگو منظور شما چیست یا حاشیه نرو و یا برو سر اصل مطلب. لوین همچنین بیان می کند که در سبک مستقیم تلاش می شود که به دقت حقایق، روشها، یا انتظارات بیان شود و از صحبتهای احساسی و بیانهای حدسی اجتناب می شود. برعکس، ارتباطات غیر مستقیم از بار احساسی زیــادی برخوردار است.

در سبک مستقیم پیام دارای سادگی است و ساده بودن پیام ارزشمند است ولی در سبک غیرمستقیم تزئینات در پیام ارزشمند است

فضا:

نحوه استفاده از فضا در فرهنگ های مختلف متفاوت است. فضای شخصی، چون حبابی اطراف افراد را می پوشاند و اندازه مطلوب این حباب در فرهنگهای مختلف متفاوت است. وقتی دیگران به فضای شخصی فرد هجوم می آورند یا آن را تنگ می کنند ناراحت می شود اما وقتی هم که اطرافیان فرد خیلی دور هستند و ارتباط با آنها مشکل است باز هم احساس ناراحتی می کند. یک عرب سعودی در ملاقات با مدیر کانادایی وقتی راحت است که به او نزدیک شود اما کانادایی سعی می کند فاصله خود را بیشتر کند. به طور کلی در فرهنگهای با زمینه بالا افراد ترجیح می دهند که فضای شخصی کمتری داشته باشند و بیشتر فاصله گروهی را ترجیح می دهند ولی در فرهنگ بازمینه پایین افراد دوست دارند که فضای شخصی مخصوصی داشته باشند.

خطی بودن و غیرخطی بودن:

الگوی فرهنگی خطی بودن که جزو فرهنگ با زمینه پایین است بر آغاز و پایان حوادث هدفمند تاکید می کند. خطی بودن روی کارهای منفرد تاکید دارد یعنی اینکه کارها یکی پس از دیگری انجام شود.
در روش خطی کارها به صـــورت پله پله انجام می شود یعنی ابتدا روی یک کــــار متمرکز می شوند و بعد از اتمام آن به سراغ کار دیگری می روند ولی در غیرخطی، کارها به صورت همزمان انجام می شود. در فرهنگهای غیرخطی روی موضوع های چندگانه توجه می گردد که به صورت واژه های شفاهی بیان می شود، در فرهنگ غیرخطی افراد بیشتر روی تصاویر فکر می کنند تا کلمات.

جمع بندی
سیستم اقتصاد جهانی که یکی از نتایج آن شرکتهای چندملیتی است برای مدیران مسایل و مشکلاتی را به وجود آورده است. مدیران در این سیستم، باید تفاوتهای فرهنگی موجود بین کشورها را درک کنند و شیوه مدیریت و سازمانهای خود را براساس آن تعدیل کنند. تفاوتهای فرهنگی تمامی فرایندهای مدیریتی مثل ارتباطات، رهبری و تصمیم گیری را تحت تاثیر قرار می دهد. به عنوان مثال، تفاوتهای فرهنگی می تواند تمامی اجزای فرایند ارتباطات را تحت تاثیر خود قرار دهد. به عنوان مثال در بحث فرستنده پیام، یک شخص از فرهنگ با زمینه بالا ممکن است از پیامی استفاده کند که کلی باشد و در طرف مقابل، این پیام در منظر یک شخص از فرهنگ بازمینه پایین ممکن است به خوبی درک نشود چون کلماتی برای آنها قابل درک است، که شفاف و واضح باشد.
همچنین توجه به ساختار زبان، نقش مهمی در نحوه برخورد و درک شخصی در محیط دارد. به عنوان مثال یک فرد از فرهنگ با زمینه بالا دوست دارد که از زبان اغراق استفاده کند. در مقابل یک فرد با فرهنگ از زمینه پایین از زبان اغراق کمتر استفاده می کند و معتقد است در انجام دادن کارها کلمه ها باید با فعالیتها و اعمال منطبق باشند و باید از بیانات سمبلیک خودداری شود. حالا اگر یک فرد با فرهنگ با زمینه پایین، از یک فرد با زمینه بالا تمجید کند فرد با فرهنگ با زمینه پایین انتظار دارد که شخص مقابل گفتار خود را به عمل تبدیل کند ولی مشاهده می کند که بین گفتار و عمل او اختلاف وجود دارد و همین امر موجب عدم اعتماد او به فرد مقابل می شود. درک تفاوتهای بین فرهنگی به مدیران امکان می دهد که در زمان برقراری ارتباط با فرهنگهای مختلف خصوصیات زبانی، فرهنگ و آداب و رسوم آنها را در نظر داشته باشند و با آگاهی از آنها به تصمیم گیری در مسائل بپردازند. البته قدم اول در شناخت و درک فرهنگهای مختلف، شناخت فرهنگ، شناخت فرهنگ خویش است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *